Thursday, April 22, 2010

تلخ است! نخوانید

‍پیش از زاده شدن
مرده است
-
مرده است
مرده است
-
صدجان ندارد رویا

Sunday, April 18, 2010

به لطف ترانه ای گاهی
شاعرانگی از خواب های آشفته بر می خیزد
شانه های ظریفش می لرزد

به خیال هیچ شعری نمی رسید
که خوابی عمیق
نور رویا را
از من و او
بگیرد

همین که ترانه ای
گاهی از خواب می پراندش
خوب است

همین که گاهی
اشک هایش را
روی شانه هایم بریزد
خوب است

همین که دلی
نیم نگاهی
به صورت خیس اش بیندازد
خوب است
خیلی خوب است

مهربان کوچک من
دستان سبزت
هدیه ای بود
که میان باغچه کوچک قلبم می رویید
حالا
که جدا از من خواب های آشفته می بینی
می شناسمت
می شناسمت
تو از من
من از تو
!شاعرانگی ام
تو نقاش رویاهایی
تو دستهای من
تو بالهای من
تا ناکجاآبادی
همین که گاهی بیدار می شوی
برای همیشه ام کافی است

رویاپرداز
نمی دانی بی پناهی ها زیادند
اما پناه دست هایم
کم است
حتی برای شانه های کوچک تو